تبلیغات

باور نمی کنم،

هرگز باور نمی کنم که سالهای سال همچنان زنده بمانم،زیستن مشکل شده است و لحظات چنان بر من به سختی و سنگینی گام می نهد که احساس می کنم خفه می شوم،هیچ میدانی چرا؟؟

اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است،

و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است که دیگر احساس میکنم که دیگر نمی توانم در خودم بگنجم،در خود بیارامم،از«بودن»خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی میکند.

این کفش تنگ و بی قرار فرار!عشق آن سفر بزرگ!

اوه چه می کشم!!...

چه خیال انگیز و جان بخش است «اینجا نبودن»!

« دکتر علی شریعتی»