تبلیغات
سکوت شب - شب
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حسین
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سکوت شب




شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم و تمام شب را برای با طراوت ماندن گلهای باغ آرزوهایت دعا کردم.

پس از جستجویی نقره ای در کوچه های آبی احساس، تو را از بین گلهایی که در تنهایی هایم روییده بودند با حسرت جدا کردم؛

نمیدانم چرا رفتی، شاید خطایی از من سر زده بود، و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من را کرده باشی رفتی،رفتی ولی نمیدانم برای چه رفتی و به کجا؛

بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و دریاچه بغض کرده بود؛ بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و وجود گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت غرق در اندوه و حسرت شد.

بعد از رفتنت کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد؛ کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت؛

کسی از پشت قاب پنجره آرام و آهسته گفت:تو هم در پاسخ این بی وفایی بگو: در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم؛

ولی من در حالتی مابین اشک و حسرت و در اوج پاییزی ترین لحظه یک دل،

نمیدانم چرا؟

شاید به رسم و عادت پروانگی یمان بازهم برای شادی و زیبایی گلهای باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 دی 1384 :: نویسنده : حسین
نظرات ()
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:32 ق.ظ
Greetings! Very helpful advice in this particular post! It's the little changes which will
make the largest changes. Thanks a lot for sharing!
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:32 ق.ظ
Its like you read my thoughts! You seem to grasp a lot approximately this,
like you wrote the guide in it or something.
I feel that you simply can do with some percent to force
the message house a bit, however other than that, that is excellent blog.

A great read. I will definitely be back.
دوشنبه 18 خرداد 1388 08:24 ق.ظ
نسیمی می آید از لحظه های دور

من خودم را فراموش می كنم،من نمی توانم روزگارم
:را برای خودم این گونه تعریف كنم

دلبسته میشوم

او می فهمد

مهربانی می كند
و وقتی دلبستگی جا خوش میكند در تار و پود لحظه های من

او میرود

فرار می كنداز حقیقت

از خاطره

...از دلتنگی و

من از این روزگار كه لهجه غروب داردو طعم باران بدم می آید

من از دست این اكنون پر از بی تابی

از این ترك كردن های غیر منطقی

خرد شده ام
matnaton kheili zibast.beheton tabrik migam bekhatere dashtane hamchin entekhaabi.
دوشنبه 12 دی 1384 01:01 ق.ظ
سلام می بینم که یک وبلاگ زیبا و عشقی درست کرید یعنی عاشقانه امیدوارم که همیشه عاشق باشید و این عاشقی باعث پیشرفت شما شود . بدرود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر